شاید روزی خورشید بتابد، چشمهایت را ببند
ما می پرسیم کی بوده؟ بی بی جون،بابابزرگ؟! *(...) یه کلمه س که من حذفش کردم . اونقدر ساده شد که موندنت رو سخت کرد، اونقدر سخت شد که رویای بودنت رو ندیدم. اما دیگه: خبر نداشتم که به آخرین کاغذ سفید دفترم دارم می رسم
یاد عشق افتادن و اونیکه ازشون گذشت
می کنن سر نماز روشونو رو به دیوار
قبله شون شده یه عکس، توی قابی که شیکست
می گن هر دوشون برن زیر خاک،پنجوله گرگ
لبانم ادایش را هرگز نمی تواند
به ناچار من امروز یک مرد می شوم
هنوز سخت است،آه؛سخت است تاب آوردن
سوگوار در ساعتی مانند این
شیرین ترین پیمان عشق است،من این چنین می انگارم
سرد بر دهانت بوسه
انگشت هایت حتی سست می فشارند
آه چه چیز، دل من را از خود بیخود کرد
هر بوسه ی دزیده را برای آوردن بکار برد
آنچنان که بنفشه ها سرور می رسانند
در اوایل بهار گرد هم آمده اند
اینک من حلقه ی گلی در هم نمی پیچم
اینک گل رز پرپری برایت نیست
گرچه زمان بهار است . (...)* من
پاییز غم انگیزی است،برای من
پ.ن : این شعر را گوته در سال 1771 احتمالاً برای معشوقه اش Frederica سروده است .
دنباله مطلب
از خودم بیزارش کنم
ازین خواب سرمه ای،
با گریه بیدارش کنم
آخه باور نداره،
پایه یکی دیگس وسط
نمیشه؟ بهش نگم
ازش خوشم میومد
من و دو قلب سر به زیر
بهم نگو برام بمیر
دوست دارم واسه یه آن
دنبالشو لطفاً نگیر
همیشه از اینکه یه نقطه ی تو پر،آخره خط بذارم،بال در می اوردم چون که می دونستم باید برم سر خط.
دنباله مطلب
اومدنت قرار دلدادگیه،
دو تا پرنده س که شبا
از ترس سگ تو کوچه ها
،بین درختای بلند
میون بوق ماشینا
:داد می زدن
ما که دیگه تویه قفس
با هم نمیشه بمونیم
پاییز من اومدنت!قشنگیه جداییه
بذار بپوسه هر چی گل
که تنشو باش می پوشوند
بریزه برگاش زیر پا
بوته ی خشک آشتیشون
پاییز من اومدنت!واسطه ی رهاییه
| Designed By : b4sunset |

