شاید روزی خورشید بتابد، چشمهایت را ببند
به خاطر لیلی ای که هیچ وقت نبوده Life is a short occasion but what do I
gain, when I can not be with you everlastingly nor see you any longer. When love will be consigned to oblivion
and nauseousness & when I have got to see them, suffering terrible agonies. When I am ruthlessly determined … سست در عهد خودی با من ای یاور من گوش کن،آسمان از ماه تهی می گردد شده گردابی ،این قصه که پایان نداشت به قول استفان فرای: این یه کلیشس که همه ی کلیشه ها درستن...ولی باز مثه بیشتر کلیشه ها,این کلیشه هم نادرسته منو ببخش که بعد از ۲۱ سال هنوز عبارت مناسبی برای این لحظه ها پیدا نکردم. یه چیزی واقعی تر از "خودتو ناراحت نکن" یا " مهم نیست"
گویی انگار که پابندی حریقی ست به تو
تو ز من ؛من ز امیدی که طریقی ست به تو
اینکه دریایی و این تن غریقی ست به تو
*دائم الخمر قهاری باشم که حالا دیگه با هفته ای دو شب شراب رز خودش قانع می کنه
*دزدی که از دیوار همه خونه بالا می رفته ای باشم که حالا دیگه با روزی یه بار استراحت تو حیاط زندان کیف می کنه
*پرزیدنت کلینتونی باشم که بعد از ۸ سال ریاست حالا به نام آقای اول،شوهر هیلاری رویای کاخ سفیدیشو مرور می کنه
| Designed By : b4sunset |

