شاید روزی خورشید بتابد، چشمهایت را ببند
خوب می دانم چه لذتی دارد ،مطمئن باش این را نمی پرسم
یه شب می موندی؛آخ مگه چی می شد؟
حالا که میری ، آرزوم می میره
یه شب می موندی؛آخ مگه چی می شد؟
کجا باید دنبال تو بگردم؟
یه شب می موندی؛آخ مگه چی می شد؟
تا زنده بودی من و دوست نداشتی
یه شب می موندی؛آخ مگه چی می شد؟ و آنگونه که اشعار کهن می گویند : پرنده ها بخوانند و زمستانی ها بروند و گل ها برویند و تو دوباره عاشق شوی! پ. ن : مرده دیگه در من ...خورشید شهر نگاهت
و من لبخند می زنم
باور کن جای تاسفی نیست
کدام احمق یک قله را
دو بار فتح می کند؟
با شرابی گرم کردن،این لبان بسته ی من
منصرف از دل ربودن، خسته از با تو بودن
از هوای تازه خواستن تا به گلدان نشستن
بس که این گوشه و کنارت،انتهای اشتیاق است
شهد شیرینت ؛حراج هر پروانه ی باغ است
ماه همه شب هرزه ی آسمونه
تو که شهابی عمر تو کوتاهه
بیای نمی فهمن می گم مهمونه
از توو عشقت کم چیزی نمی شد
جاتو تو قلبم کسی پس،می گیره
باید که تا زنده منم ، تنها بمونم؟
عاشقتم؟، دیوونتم؟ ...همونم؟
از توو عشقت کم چیزی نمی شد
عوض شدی ، عوض شدم
سردی ، سردم
راه میون من و تو،یه آنه
بعد مرگ ، زندگی دوباره
از توو عشقت کم چیزی نمی شد
بعدش خدایا چیزی هم گذاشتی
روحی اگه باشه، عشق حالیش نیست
جهنمم چیزی بجز آتیش نیست
از توو عشقت کم چیزی نمی شد
باور می کردی! بدون عشق ما، چیزی به هم نخورد؟
| Designed By : b4sunset |

