سخت نیست برای آدمی که هیچ گاه بزرگ نبوده، تحقیر از پا در نمی آردش،حال دوباره برخاستن دارد یا نه نمی دانم،
چه بزرگوار هستی آنگاه که تسلی می دهی ام ، می شناسی ام ، تو خود، نقطه ی عطف زندگی ام بوده ای
ساغر دست هایت ، دمساز بلوغ حسی بود که بعد ها فهمیدم چیزی در ردیف شور است
طلسمی ست در رخسارت که مرحمت دیدارش ، از لابلای شکسته های محفل عبوس این دل ناکام، بنای زندگی را باز می سازد
درمی مانم که چگونه سپاسگزارت نباشم
