شاید روزی خورشید بتابد، چشمهایت را ببند
در سیاه ترین کابوس من, تو سپید پوشیدی با دسته گلی سرخ, من سوی تو می آیم, تو دور می شوی, من نام تو را می خوانم, تو دور می شوی, در سیاه ترین کابوس من, تو سپید پوشیدی با قلبی سرخ, من احساس می کنم جای چیزی خالی است, جای قلبم, جای تو, در سیاه ترین کابوس من, تو سپید پوشیدی با لبخندی سرخ, من می ایستم, تو باز هم دور می شوی, چشم هایم را که باز می کنم, تو دیگر نیستی. که در آغوشم بخوانی من هم عاشق تو بودم هر چند که... لعنت به تو و هر چند که - برای من تنها تو بودی. عطر تن تو بود چیزی به رنگ خون طعم لب تو بود چیزی شبیه عشق رنگ دل تو بود
که ضجه هایم در هواخواهی ات
یکی از بیست و شش هم بحساب نیایند
| Designed By : b4sunset |

