تبليغاتX
شاید روزی خورشید بتابد، چشمهایت را ببند
چهارشنبه دوازدهم اسفند 1388

لینک ثابت
 نوشته شده در ساعت 22:9  توسط p  | 

شنبه بیست و چهارم بهمن 1388
ترس من از طلوع صبحی است که در آغوشم چشم باز کنی و احساس کنم باز هم چیزی کم است.

لرزش لب هایت را بر سر انگشتانم احساس می کنم

و گرمی نفس هایت را بر گونه هایم

همیشه برایم یک قدم تا خوشبختی می مانی

خوشبختی که نزدیک احساس می کنم ولی دست نیافتنی.

لینک ثابت
 نوشته شده در ساعت 23:24  توسط p  | 

پنجشنبه هشتم بهمن 1388
دل من تو رو میخواد از همون لحظه آخر که رسیدیم به نرسیدن

لینک ثابت
 نوشته شده در ساعت 21:14  توسط p  | 

شنبه بیست و هشتم آذر 1388
وفتی با زیرکی به گوشی تلفن همراهش نگاه می کند و با لبخند های زیر لب جواب پیام کوتاه می دهد، وقتی تردید را در نگاهم می خواند،پیش از آنکه چیزی بگویم لبانم را با بوسه می بندد و در گوشم زمزمه میکند دوستت دارم، خوب می دانم قصد فریبم را ندارد او همه را دوست دارد.

لینک ثابت
 نوشته شده در ساعت 14:27  توسط p  | 

شنبه بیست و سوم آبان 1388
دیگر تو را از خدا نمی خواهم
ادامه مطلب

لینک ثابت
 نوشته شده در ساعت 20:19  توسط p 

پنجشنبه بیست و یکم آبان 1388
همیشه یه چیزی بوده شوقتو از دلم ربوده

لینک ثابت
 نوشته شده در ساعت 19:56  توسط p 

دوشنبه چهارم آبان 1388
 آن قدر به تو نزدیک هستم که


ادامه مطلب

لینک ثابت
 نوشته شده در ساعت 22:41  توسط p  | 

یکشنبه پنجم مهر 1388
من در گذشته تمام شدم

 


ادامه مطلب

لینک ثابت
 نوشته شده در ساعت 23:51  توسط p  | 

جمعه بیست و سوم مرداد 1388
حالا که همه چیز تو را به یادم می آورد،

تو مرا به یاد هیچ می اندازی.

لینک ثابت
 نوشته شده در ساعت 10:6  توسط p  | 

جمعه هشتم خرداد 1388

لینک ثابت
 نوشته شده در ساعت 3:11  توسط p  | 

جمعه بیست و هشتم فروردین 1388
نجابت چشم های تو پشت عینک دودی

مرا عاشق خود کرده بود


لینک ثابت
 نوشته شده در ساعت 21:21  توسط p  | 

پنجشنبه هشتم اسفند 1387
تو هم می دانستی
نگاه های هرزه ی من،
در جستجوی نیمه ی گمشده،
به عشقی پاک نخواهد رسید...

لینک ثابت
 نوشته شده در ساعت 10:14  توسط p  | 

سه شنبه بیست و نهم بهمن 1387
تو می روی
و من لبخند می زنم
باور کن جای تاسفی نیست
کدام احمق یک قله را
دو بار فتح می کند؟

لینک ثابت
 نوشته شده در ساعت 13:10  توسط p  | 

شنبه بیست و هشتم دی 1387
نگاه کن!


ادامه مطلب

لینک ثابت
 نوشته شده در ساعت 22:11  توسط p  | 

جمعه سوم آبان 1387
    کمی دور تر بایست،
ادامه مطلب

لینک ثابت
 نوشته شده در ساعت 23:34  توسط p  | 

سه شنبه دوم مهر 1387
آیا کسی هست به من بگوید این چه چیزی ایست که این قدر مرا  آزار می دهد؟



ادامه مطلب

لینک ثابت
 نوشته شده در ساعت 23:41  توسط p  | 

یکشنبه دهم شهریور 1387
به هیچ کس نگفته بودم

ادامه مطلب

لینک ثابت
 نوشته شده در ساعت 22:7  توسط p  | 

یکشنبه سوم شهریور 1387
همیشه از من دور بودی

پشت آن لنز های آبی

لینک ثابت
 نوشته شده در ساعت 23:0  توسط p  | 

پنجشنبه ششم تیر 1387

لینک ثابت
 نوشته شده در ساعت 20:57  توسط p  | 

یکشنبه دوم تیر 1387
مثل قدم زدن توی مه می مونه
ادامه مطلب

لینک ثابت
 نوشته شده در ساعت 20:32  توسط p  | 

جمعه هفدهم خرداد 1387
نوشته هایت را برای آن پسره ی احمق خواندم، راستش خیلی لجم گرفت.باورم نمی شد یک احمق بتواند عاشق یک احمق دیگر بشود!

لینک ثابت
 نوشته شده در ساعت 13:17  توسط p  | 

پنجشنبه دوم خرداد 1387
منو تصویر چراغ های شهر جادو کرده بود نه ستاره های دور

لینک ثابت
 نوشته شده در ساعت 22:36  توسط p  | 

یکشنبه پانزدهم اردیبهشت 1387
من دلم سخت گرفته است

چه قدر جای تو خالی است

آسمان از پشت شیشه ی اتاقم دیگر آبی نیست

 

 


ادامه مطلب

لینک ثابت
 نوشته شده در ساعت 21:4  توسط p  | 

دوشنبه نوزدهم فروردین 1387
آدم ها دو دسته اند...دسته ی اول کسانی هستند که دنبال دوست دختر می گردند و دسته ی دوم آنهایی که دنبال شوهر می گردند.

لینک ثابت
 نوشته شده در ساعت 21:37  توسط p  | 

پنجشنبه نهم اسفند 1386

تنهایم نکن

لبخندت را در لحظه ی خداحافظی  تحسین کردم

شاید از سر تعجب.

انتظارش را نداشتم

 

لینک ثابت
 نوشته شده در ساعت 22:36  توسط p  | 

چهارشنبه هفدهم بهمن 1386

لینک ثابت
 نوشته شده در ساعت 21:54  توسط p  | 

دوشنبه هشتم بهمن 1386
قلب من سوراخ داره
ادامه مطلب

لینک ثابت
 نوشته شده در ساعت 22:24  توسط p  | 

یکشنبه سی ام دی 1386
روزهای زیادی از آن لحظه گذشته ...من نگران شب هایی هستم که هنوز نیامده اند.

 

لینک ثابت
 نوشته شده در ساعت 20:33  توسط p  | 

جمعه بیست و یکم دی 1386
این بار می خواهم

تکه

تکه

تکه کنم خود را

تا دوباره دست کسی

شاید...

نه!
این پازل را

هزار بار هم که بچینی

همان می شود

"گروس عبدالملکیان"

پی نوشت:

:)

 

لینک ثابت
 نوشته شده در ساعت 13:50  توسط p  | 

جمعه هفتم دی 1386
من خوابم برده بود، قصه ی گوی خودخواه

لینک ثابت
 نوشته شده در ساعت 17:42  توسط p  | 

یکشنبه دوم دی 1386
زمانی، سراغ عشق خواهم رفت

لینک ثابت
 نوشته شده در ساعت 20:35  توسط p  | 

یکشنبه هجدهم آذر 1386
عینک آفتابیتو بردار،آخه دلم می خواد عشقمو از توی چشمات بخونم

لینک ثابت
 نوشته شده در ساعت 14:5  توسط p  | 

یکشنبه یازدهم آذر 1386
ببخشید! ولی زندگی بدون خیانت های کوچولو خیلی یکنواخت و مسخره است...

لینک ثابت
 نوشته شده در ساعت 20:10  توسط p  | 

دوشنبه پنجم آذر 1386
توی پس زمینه ی سیاه لحظه هام گم شدم

 


ادامه مطلب

لینک ثابت
 نوشته شده در ساعت 18:31  توسط p  | 

یکشنبه بیست و هفتم آبان 1386
طلوع رو توی چشات قایم نکن

به خاطر لیلی ای که هیچ وقت نبوده

لینک ثابت
 نوشته شده در ساعت 13:16  توسط p  | 

شنبه پنجم آبان 1386
امشب، تو ناراحت بودی و من لال شده بودم!

منو ببخش که بعد از ۲۱ سال هنوز عبارت مناسبی برای این لحظه ها پیدا نکردم.

یه چیزی واقعی تر  از "خودتو ناراحت نکن" یا " مهم نیست"

لینک ثابت
 نوشته شده در ساعت 22:45  توسط p  | 

سه شنبه یکم آبان 1386

لینک ثابت
 نوشته شده در ساعت 21:55  توسط p  | 

دوشنبه بیست و سوم مهر 1386
"بی قراری روح برای رسیدن به  خدایش" و 
ادامه مطلب

لینک ثابت
 نوشته شده در ساعت 19:59  توسط p  | 

جمعه بیستم مهر 1386
اونقدر با چشای بسته کابوس رفتنت رو مرور کردم که رفتنت ساده شد!

اونقدر ساده شد که موندنت رو سخت کرد،

اونقدر سخت شد که رویای بودنت رو ندیدم.

لینک ثابت
 نوشته شده در ساعت 11:51  توسط p  | 

سه شنبه هفدهم مهر 1386
اگه یه روز حالمو نپرسی، هیچ اتفاقی نمی افته، فقط یه کم کمتر دروغ می گم.حالمو خواستی بدونی به آسمون نگاه کن. خوبم اگه ابری باشه ..

لینک ثابت
 نوشته شده در ساعت 23:26  توسط p  | 

جمعه سیزدهم مهر 1386
بهش گفتم دیگه خسته شدم، به ته خط رسیدم. پرسید ته خط یعنی کجا؟
ادامه مطلب

لینک ثابت
 نوشته شده در ساعت 20:23  توسط p  | 

دوشنبه بیست و ششم شهریور 1386
اما من نمی تونم!

ادامه مطلب

لینک ثابت
 نوشته شده در ساعت 23:58  توسط p  | 

شنبه بیست و چهارم شهریور 1386
تردید من در احساس من
با تردید تو در احساس من
..........
انتظار های آشفته، پشت صفحه ی مانیتور
و این که "من (تو)مطمئن نیستم(نیستی)"

لینک ثابت
 نوشته شده در ساعت 22:11  توسط p  | 

دوشنبه نوزدهم شهریور 1386
آسمان آنقدر به تنهایی دریا گریه نکرد تا مرداب شد.
مرداب دیگر نه تنها بود نه حسرت دریا شدن داشت.

لینک ثابت
 نوشته شده در ساعت 18:52  توسط p  | 

جمعه شانزدهم شهریور 1386
چشمهایت را ببند
تاریکی آن ها را آزار می دهد
شاید روزی خورشید راه همیشگی اش را گم کند
شاید شبی ماه اینجا سرک بکشد
چشمهایت را ببند
این همه تاریکی آن ها را آزار می دهد

لینک ثابت
 نوشته شده در ساعت 20:27  توسط p  | 

All rights reserved© 2007-10