تبليغاتX
شاید روزی خورشید بتابد، چشمهایت را ببند - 101


شاید روزی خورشید بتابد، چشمهایت را ببند

در نگاهت چیزی بود که مرا به زندگی می خواند و مرا ،مرگ مرا به تاخیر وا می داشت، از عیب هایم می گذشت و در تقابل با تکاملی که در تو بیداد می کرد،ارضاء احساس جانوریمان را می خواست.

من اما فقط آن چیز را می خواستم، و دریغا که آن هم چون خواسته ی تو پایان یافت
 

پ.ن :

من نگاهتو می خواستم که قشنگ ترین غزل بود

ستار- چشم های تو

نوشته شده در چهارشنبه بیست و چهارم مهر 1387ساعت 15:45 توسط Ramtin| |


Designed By : b4sunset