تبليغاتX
شاید روزی خورشید بتابد، چشمهایت را ببند - 117


شاید روزی خورشید بتابد، چشمهایت را ببند

ستاره ها زیادن و مثل هم
ماه همه شب هرزه ی آسمونه
تو که شهابی عمر تو کوتاهه
بیای نمی فهمن می گم مهمونه

یه شب می موندی؛آخ مگه چی می شد؟
از توو عشقت کم چیزی نمی شد 

حالا که میری ، آرزوم می میره
جاتو تو قلبم کسی پس،می گیره
باید که تا زنده منم ، تنها بمونم؟
عاشقتم؟، دیوونتم؟ ...همونم؟

یه شب می موندی؛آخ مگه چی می شد؟
از توو عشقت کم چیزی نمی شد

کجا باید دنبال تو بگردم؟
عوض شدی ، عوض شدم
سردی ، سردم
راه میون من و تو،یه آنه
بعد مرگ ، زندگی دوباره

یه شب می موندی؛آخ مگه چی می شد؟
از توو عشقت کم چیزی نمی شد

تا زنده بودی من و دوست نداشتی
بعدش خدایا چیزی هم گذاشتی
روحی اگه باشه، عشق حالیش نیست
جهنمم چیزی بجز آتیش نیست

یه شب می موندی؛آخ مگه چی می شد؟
از توو عشقت کم چیزی نمی شد

نوشته شده در دوشنبه هفتم بهمن 1387ساعت 20:13 توسط Ramtin| |


Designed By : b4sunset