شاید روزی خورشید بتابد، چشمهایت را ببند
با تو باید،چون زمستان می رود،در گلخانه شکستن
با شرابی گرم کردن،این لبان بسته ی من
منصرف از دل ربودن، خسته از با تو بودن
از هوای تازه خواستن تا به گلدان نشستن
بس که این گوشه و کنارت،انتهای اشتیاق است
شهد شیرینت ؛حراج هر پروانه ی باغ است
نوشته شده در دوشنبه بیست و یکم بهمن 1387ساعت
18:44 توسط Ramtin| |
| Designed By : b4sunset |
