تبليغاتX
شاید روزی خورشید بتابد، چشمهایت را ببند - 136


شاید روزی خورشید بتابد، چشمهایت را ببند

بی وفا تر از همیشه، سرنوشتی را که خودت رقم زده ای  تماشا می کنی

نخل های بلند و درختانی با گل های بنفش و آرامشی به ملایمت اقیانوس

با تو آشنا نیست

تو فرزند خار و شوره زار و دشت های خاموش و شهرهای پر هیاهویی هستی که مردمانش از همه چیز ناراضی اند

این روحیست که جسمت را به همراه می کشد

با تو هیچ جا آشنایی نیست

نوشته شده در جمعه یکم خرداد 1388ساعت 3:52 توسط Ramtin| |


Designed By : b4sunset