تبليغاتX
شاید روزی خورشید بتابد، چشمهایت را ببند - 151


شاید روزی خورشید بتابد، چشمهایت را ببند

از من نخواه با پای برهنه روی زغال گداخته راه بروم

من نه  ماه  نه رود را نمی شکافم ، یک شبه راه صد روزه را به آسمان نمی پیمایم. من مرده را زنده نمی کنم .از گور خود بر نمی خیزم. من پیام اور فوق العاده ای نیستم

در آب اگر بیافتم غرق می شوم . من شنا هم بلد نیستم . من از انسان های معمولی کمتر هستم.

خیلی وقت است که عاشق نشده ام، به کسی نپرداخته ام. در جا زده ام. در مهمانی مثل کودن ها تنها می نشینم
من انسان هم نیستم
نوشته شده در جمعه دوم مرداد 1388ساعت 13:22 توسط Ramtin| |


Designed By : b4sunset