شاید روزی خورشید بتابد، چشمهایت را ببند
که هنوز هم برایش دین می سازند
ذکر آن دخترکان سالک
که سر خود را به نشان بی نهایت می چرخاندند
مرا می خنداند.
با لباس های بنفش
منتظر بودند تا این حرکات
در دل یک نفر هم که شده شعله زند
و مرا به خانقاه خود دعوت کردند.
حضرت پیرشان بیشتر به مفنگی های منقلی می ماند
مانده ام انسان به چه اندازه خر می باشد
حضرت شاه مقصود نوشته شده در یکشنبه بیست و دوم شهریور 1388ساعت
7:12 توسط Ramtin| |
| Designed By : b4sunset |

