دارم از تنهایی دیوونه می شم
توی پیله م دارم پوست می اندازم
آخرش بیرون میام؛ پروانه می شم
شهد گل های سپید و می کشم...
تو میای سنجاق خونین تو دستات
با یه تور عروسیه قشنگ
گیر می افتم می کشیم
می شم لای آلبومای رنگوارنگ
تن خشکیدمو به بچه ها نشون می دی
می گی یه کی بود اما نه خیلی زرنگ
من وامونده ازون روز قدیم
فکر تسخیر قلب تو بودم
با خدا چونه می زدی تو ولی
من داشتم از زشتی ها دور می شدم
که نباشم دیگه اون کرم کریه
من عوض می شم اما تو داری
به گذشته های من می شی شبیه
این معامله با دکه ی اون
که تو بنگاهش جون میشه رد و بدل
نمی بینیش اما نذرت این باشه
که فرشته هاش رو کنی بغل
زندگی همش عذابه مگه نه؟
رنج و درد بی حسابه مگه نه؟
می شینم واست نقشه می کشم
نفشه هام نقش برآبه مگه نه؟
