تبليغاتX
شاید روزی خورشید بتابد، چشمهایت را ببند - 171 هنوزم؟


شاید روزی خورشید بتابد، چشمهایت را ببند

هنوزم چشمای تو مث شبای پر ستاره ست
هنوزم دیدن تو برام مث عمر دوبارست
هنوزم وقتی می خندی دلم از شادی می لرزه
هنوزم با تو نشستن به همه دنیا می ارزه
اما افسوس تو را خواستن دیگه دیره
اما افسوس با نخواستن دل آروم نمی گیره
تا گلی از سر ایوون تو پژمرد و فرو ریخت
شبنمی غمزده از گوشه چشمانه من آویخت
دوری بین من و تو دوری ما هی و دریاست
دوری بین من و تو دوری ماه و تماشاست
اما افسوس تو رو خواستن دیگه دیره

/گوش کنید/

پ.ن :  خیلی با احساس، تکیه داده به دیوار آجری و کناریاشم تو حال   دیدم  یکی داره می خونه .... به دلم نشست خیلی ...

اجرای اصلی : خشایار اعتمادی (تا امروز خیال می کردم اعتمادی اول این رو خونده باشه خیلی شک برانگیز بود و حالا امروز 15 ژانویه 2010 فهمیدم که اجرای اصلی تورج  شعبانخانی ست که تصادفا آهنگساز خوش ذوقی هست و برای بسیار از آوازه خوانان مطرح دیروز آهنگسازی کرده )



نوشته شده در چهارشنبه بیست و هفتم آبان 1388ساعت 11:39 توسط Ramtin| |


Designed By : b4sunset