شاید روزی خورشید بتابد، چشمهایت را ببند
قطره قطره ی وجودشان ،خرده خرده ی حضورشان ،گرچه از رغبت و میل رسیدن در شتاب باشد خود راه شان را کج کردند، یکی به اقیانوس ریخت، پیوسته با الهه های زیر آب در کنارهم محکوم به زوال و نابودی می شدند.
نمی توانست با تو بودن ای حال من، تداوم جریان باشد
صراحت نوردبانیست که اگر یک پله اش را بالا روم؛ ده پله به پایین بر می گردم
برخورد دو رود مادی که به طرف یکدیگر بیایند،دریا نمی سازد!!!
اگر سرازیر باشند از التیام جراحت های فراق
طنطنه ی یکی شدن، عظمتی ست که قلوه سنگ ها را می ساید به لطف
اما نهایت از حرکت افتادن،باتلاق است
و فرو رفتن در زمین هایی که همه ی ارزشها و روش ها را می بلعد.
یکی فراخ و پهناور ، عرصه ی کشتی هایی بی ناخدا
| Designed By : b4sunset |
