تبليغاتX
شاید روزی خورشید بتابد، چشمهایت را ببند - 180 درود،بود،نبود


شاید روزی خورشید بتابد، چشمهایت را ببند

باید غم گین ماند،شرمنده نیستم
نمی توانست با تو بودن ای حال من، تداوم جریان باشد
صراحت نوردبانیست که اگر یک پله اش را بالا روم؛ ده پله به پایین بر می گردم
برخورد دو رود مادی که به طرف یکدیگر بیایند،دریا نمی سازد!!!

قطره قطره ی وجودشان ،خرده خرده ی حضورشان ،گرچه از رغبت و میل  رسیدن در شتاب باشد
اگر سرازیر باشند از التیام جراحت های فراق
طنطنه ی یکی شدن، عظمتی ست که  قلوه سنگ ها را می ساید به لطف
اما نهایت از حرکت افتادن،باتلاق است
و فرو رفتن در زمین هایی که همه ی ارزشها و روش ها را می بلعد.

خود راه شان را کج کردند، یکی به اقیانوس ریخت، پیوسته با الهه های زیر آب
یکی فراخ و پهناور ، عرصه ی کشتی هایی بی ناخدا 

در کنارهم محکوم به زوال و نابودی می شدند.
 


نوشته شده در دوشنبه هفتم دی 1388ساعت 13:21 توسط Ramtin| |


Designed By : b4sunset