شاید روزی خورشید بتابد، چشمهایت را ببند
می دیدم من واست ارجحه
که همه چی با همه چی دشمنه
آسمون سرخ و غروب پشتمه
دو تا قایق به سوی تو می آن
دو غریبه چشاشون به منه
دم آخر خداحافظیه
سر به دیوار می زنم، سایه کیه؟
خودمو این سو و اون سو می کشم
من کجام ؟ خونم کجاست ؟ درد یارمن چیه؟
دل من همش برات پر می کشه
حالیشم نمیشه که، دیوونته
می گم از زندونت پا بیرون بذار
می گی زندون ،خود تنته
نیستی آماده ی پرواز ، جفت تو
این طرف دنبال هر مهاجره
هر کی میاد و هر کی که می ره
می بینم اگه نیای، دل می میره
تو می گی :می کشم خودم رو اگه تنها بشم
دو سه ساعت نا امیدی عشق من،
از شب غریبی خیلی بدتره
کاش وابستگیهات به من بودو
دلتو خوش کن ...
من و داری،این از همه چی بهتره
| Designed By : b4sunset |

