تبليغاتX
شاید روزی خورشید بتابد، چشمهایت را ببند - 192


شاید روزی خورشید بتابد، چشمهایت را ببند

لال می شوم
تا حرفهایم نرنجاندت
کور هستم
از دیدنت
کر بودم
از نشنیدنت

به چه دردی می خورم؟
یاوه زیاد گفته ام؛

با آهنگی که از خواننده اش پیشت نق زدم، من برای تو گریه کردم!
راستش این است ، من بی تابم ، من بیدارم من به یاد تو نمی خوابم
خوب بود که راستش را می گفتم؟

اون وقت چی می گفتی؟ فرقی هم می کرد؟
تو که سراغ عشق رو نمی گیری؟

نوشته شده در چهارشنبه پنجم اسفند 1388ساعت 23:57 توسط Ramtin| |


Designed By : b4sunset