تبليغاتX
شاید روزی خورشید بتابد، چشمهایت را ببند - 247


شاید روزی خورشید بتابد، چشمهایت را ببند

من که باید بروم ، پس چرا نشنوم نغمه ی دلساز پرستو ها را 

و نبینم که به وشت می آیند  ناژها

پیر باید شده باشی آنگاه

و رها از داشتن و دانستن

و جدا از خاندان و آشیان

چون پریان که از دام ددان جسته باشند، آزاد

آنک پهلوی تو ، دوستدار تو خواهد ایستاد

چه بسا  خواهد خواند ....

دست در دامن و بوسه بر گردن تو خواهد افشاند 

نوشته شده در شنبه دوم بهمن 1389ساعت 12:8 توسط Ramtin| |


Designed By : b4sunset