شاید روزی خورشید بتابد، چشمهایت را ببند
سست در عهد خودی با من ای یاور من گوش کن،آسمان از ماه تهی می گردد شده گردابی ،این قصه که پایان نداشت
گویی انگار که پابندی حریقی ست به تو
تو ز من ؛من ز امیدی که طریقی ست به تو
اینکه دریایی و این تن غریقی ست به تو نوشته شده در سه شنبه بیست و دوم آبان 1386ساعت
14:1 توسط Ramtin| |
| Designed By : b4sunset |
