شاید روزی خورشید بتابد، چشمهایت را ببند
وجود حق تعالی را ستایش از آن می کرد که چیزی از خداوند نمی خواست جز خود خدا را اما کنجکاوی برای خلقت و بدایت حیات که تنها از خود خواهی و زیاده خواهی نشات می گرفت سبب رانده شدن او از درگاه معشوق الهی شد که عاشق گرچه در شدت به بی نهایت باشد ,عابد داشتن برای او پسندیده تر می نمود که شاید چندی از بندگان به کفایت برسد . عاشق تن خود را به قربانگاه می آورد و در نظر او گوسپندان منفعت وارتر بودند. مقایسه کن من را در جای ابلیس و خود را در مقام احدیت که تو من را راندی , ز من گسستی, مرا شکستی و به جاه طلبی هایت پیوستی ! حالا می دانم که رشک شیطان از چه بود! که من به تمام آدم های پیرامونت حسادت می برم.
اما هرگز چون منی به طلب تو بر نخواهد آمد
| Designed By : b4sunset |
