شاید روزی خورشید بتابد، چشمهایت را ببند
ما چون دو دریچه ، رو به روی هم
آگاه ز هر بگو مگوی هم
هر روز سلام و پرسش و خنده
هر روز قرار روز آینده
عمر آینه ی بهشت ، اما ... آه
بیش از شب و روز ِ تیر و دی کوتاه
اکنون دل من شکسته و خسته ست
زیرا یکی از دریچه ها بسته ست
نه مهر فسون ، نه ماه جادو کرد
نفرین به سفر ، که هر چه کرد او کرد.
اخوان ثالث
نوشته شده در سه شنبه هشتم آذر 1390ساعت
5:50 توسط Ramtin| |
| Designed By : b4sunset |

