تبليغاتX
شاید روزی خورشید بتابد، چشمهایت را ببند - 326


شاید روزی خورشید بتابد، چشمهایت را ببند

ما درین تاریکی، دست آوردی نداریم!
تو به کاوش هایت ,که به کشف فردا ,می رسند دل بستی.
و من از شعری که قلندروار , در گود کلام , می آید خشنودم
و ازینکه شب ها, با تو از شیهه ی تک شاخ ها, سخن می گویم.
غیبت ماه حسّ آمیختن را گم کرده است.

پاکی از آبهاست 

اما چون دریا هم از رخوت دوران کدر می گردد
قطره هایش را   به ارتماس از وجود تو می ریزد

پیشترک, خُلق مرا تنگ نکرد  

که عروس سرمه پوش طالعت ,رَخت را لت لت کرد
برکت زایید و بخت از وصل تو با من دیوانه صحبت می کرد
نوشته شده در سه شنبه ششم دی 1390ساعت 5:49 توسط Ramtin| |


Designed By : b4sunset