شاید روزی خورشید بتابد، چشمهایت را ببند
سرد در عشق تو ام،شاید که خون در رگ هایت یخ ببندد...
نگاهم نکن؛که ریشه ی غمزه هایت را اخم من خواهد خشکاند و به بی قراری هایت با نیامدن بر سر قرارهایی که با من گذاشته ای، هشدار خواهد داد.
بر خلاف آنچه تو تصور می کنی من این قدر بد نیستم ،بد تر از آنی ام که تو تصور می کنی
پ.ن:تیری که زدی بر دلم از غمزه خطا رفت
تا باز چه اندیشه کند رای صوابت نوشته شده در یکشنبه بیست و پنجم آذر 1386ساعت
21:54 توسط Ramtin| |
| Designed By : b4sunset |

