شاید روزی خورشید بتابد، چشمهایت را ببند
به عبور از ین مه غمگین قسم که من خوب نيستم!مات ازین حضور سرد توام و اینکه برای تو دیگر تنها در حد یک دوست هم نیستم،
من در میان حرف حرف همین واژه ها گم شده ام.که شرم می کنند با تو از من بگویند.
و به وجد بیاورند تو را .
از رخوتی که هر دو به آن خو گرفته ایم بیزارم .من خوب نيستم!
نوشته شده در سه شنبه یازدهم دی 1386ساعت
23:9 توسط Ramtin| |
| Designed By : b4sunset |

