تبليغاتX
شاید روزی خورشید بتابد، چشمهایت را ببند
دوشنبه یکم مهر 1387


برای عاشقا اگه عیدی باشه امروزه، پاییز … اول مهر
باغ که از افتادن پیرهنش ،بهت زده می شه
بارون تن دست نخوردشو می شوره
این یعنی خود معاشقه
من دوباره کیف و کتابمو جمع می کنمو به هوای مدرسه رفتن
از دم دانشکده ی شما رد می شم
خوب می شم،بد می شم
باد می شم و می وزم

به همون پارکی می رم که برای اولین بار بهت گفتم:
دوستت دارم!
تکه های کاغذ نامه هایی که تو برای  من نوشتی ؛
زیر همین نیمکت چال شده اند.
زیر یک خروار، سال
عید من امروز بود...

لینک ثابت
 نوشته شده در ساعت 23:45  توسط Ramtin  | 

All rights reserved© 2007-10